Filed under: Uncategorized
تا حالا به این به قول فرانسوی ها ” تیغه “ی عمودی که موقع نوشتن روشن و خاموش می شه خیره شدی؟ متاسفانه نه اسم علمی شو می دونم و نه اسم فارسیشو – اگه معادلی داشته باشه! من الان قبل از شروع نوشتن یه چند دقیقه ای این کار رو کردم چون با یه کلیک روی تَبِ کناری که از سر شب منتظرش بودم، کلی اوضاع شادم دگرگون شد. سایت سازمان سنجشی که از سر شب به علت ازدحام کنکور ارشدی های عزیز باز نمی شد بالاخره در ساعت یک و نیم بامداد رخ از پرده بیرون کشید که ای کاش نمی کشید! این همه آسمون ریسمون بافتم که بگم کنکور زورگی و عجیب غریبی که امسال دادم باز هم بی نتیجه بود و حتی مجاز هم نشدم! هر سال دریغ از پارسال!! سال قبل حداقل به آزمون تشریحیش رسیدم.ه
مسئله البته اصلا قبول شدن و نشدن نیست. مسئله، عدم شناختیه که ما آدما از خودمون داریم. گاهی یه تصوراتی از احساسات و عکس العمل هامون داریم که وقتی تو شرایط واقعی قرار می گیریم همه ذهنیاتمون به هم می ریزه و می بینیم ای خدا؛ من که این جوری نبودم! مثلا من همیشه فکر می کردم اگه هزار بار زبونم لال مامان جون بمیرن حتما در همون لحظه اول روح منم از بدنم خارج می شه و تمام. اما نه تنها این جوری نشد – متاسفانه – بلکه به هزار جور شناخت جدید از آستانه تحمل خودم و اطرافیانم رسیدم و چه ریا بشه چه نشه هنوز که هنوزه به خودم و بیشتر از خودم به مامانم آفرین می گم. کلا مرگ یکی از بهترین راه های شناخته. از خودت بگیر تا فامیل هفت پشت غریبه و به قول باباجون، آشنای قومت که تازه برای اولین بار تو مسجد کشفش کردی!ه
از کجا رسیدم به کجا!! می خواستم بگم الانم فکر می کردم از دیدن نتیجه کنکور هیچ حس خاصی پیدا نکنم چون بیش از صد در صد مطمئن بودم تلاش نکردم بافایده بوده! اما عبارت ” غیر مجاز” یه جور عجیب غریبی حالمو گرفت. اون معجزه ای که ته ته ته ته ته قلبم منتظرش بودم اتفاق نیفتاد و دنیا روال عادیشو پی گرفت : نا برده رنج گنج میسر نمی شود. البته نادیده نمی گیرم که دانشگاه های ما نه خودشون گنجن و نه گنج بیرون می دن! کلی از هنرمندایی که از نزدیک یا دورادور می شناسم یه رشته حسابی پرت از این قضایا خوندن؛ از کشاورزی و عمران بگیر تا زبان وفلسفه! فلذا ما هم می توانیم کاملا خودآموز هنرمند شویم که داریم می شویم – تو خواب البته!ه
شاید هم اونی که باعث شده انقدر دپرس بشم حساب این دوسالیه که می تونست به جای هدر رفتن، به ادامه تحصیل توی رشته قبلیم بگذره. اونم حتی شاید بدون کنکور و با استفاده از سهمیه معدل. یعنی من واقعا اشتباه کردم؟؟ …ه
…
لحظات فوق العاده ای ان وقتی کسی رو که خیلی دوست داری بعد از مدت ها می بینی. اما بعد که تو راهتو به راست کج می کنی و اون به چپ، وقتشه که تا چند روز بری تو لاک خودت و از اون همه خوشی فقط حسرتش بمونه که آی دوباره کی و کجا ببینیش و اصلا آیا دوباره دیداری در کار خواهد بود؟ مخصوصا که تمام روزای قبل و بعدش هوا ابری باشه و دوش آسمونِ خدا باز. اون وقته که دیگه تو می مونی و خودت که نمی دونی باید باهاش چیکار کنی.ه
من تصمیم گرفتم ببرمش زیر بارون و بذارم انقدر میخ های خدا تو سرش بخوره تا حالش بیاد سر جاش. بماند که جیغ جیغای خالم که مطمئن شده بود من دیوونه شدم نذاشت تا آخرین ضربه ها بمونم و از چوب کاری کردن خودم لذت ببرم!ه
می دونی که دعا زیر بارون مستجابه؟ البته اگه خودت با دست خودت مانع بالا رفتنش نشی.ه
…
هنوز کلی حرف دارم ولی نمی خوام یه پست طولانی بذارم که خواننده با دیدن هیبت و هیکلش سنکوب کنه و کلیک کنه رو اون ضربدر قرمز!ه
…
پینوشت یک
حدسم درست بود. تا آخر شطرنج با ماشین قیامت هیچ اتفاق خارق العاده ای نیفتاد و این عقده در من درونی شد که ای کاش ایده به دست رضاامیرخانیِ خودمون میفتاد!ه
پینوشت دو
یهو هوس کردم عکس مراسم تولد هفته پیش و کیکی که برای تزئینش خون دل خوردم رو بذارم! به ویژه که مامان جون دعوتم رو پذیرفتن و قدم رو چشم ما گذاشتن. البته این اسرار یه جایی بین شب تا صبح هویدا شد!!ه
پینوشت سه
عذرخواهی بابت زیادی شخصی شدن این پست و ناآموزنده بودنش!ه
9 Comments so far
Leave a comment

پس ساعت 1:30 سایت باز شد! من تا 12 منتظر شدم تا نتیجه رو برای خواهرزادم ببینم.ح
Comment by نت سل May 22, 2010 @ 5:09 amدر مورد شناخت هم خب آدمها توی مواقع سختی شناخته می شن.هم خود آدم برای خودش و هم اطرافیان آدم براش.یعنی حتی اطرافیانتو می تونی توی اون مواقع محک بزنی!ح
در مورد نابرده رنج هم باید بگم حتما بازهم تلاش کن و منتظر معجره نباش. می دونی، وقتی آدم مزه شیرین چیزی که داره رو حس می کنه که براش زحمت کشیده باشه.ح
ای جااااان ، کارتون ماشین هاااااا
آخی زهرا جان ، زیاد فکرشو نکن . بالاخره هر کی اندازه تلاشش نتیجه میبینه دیگه . هرچند گاهی بعضی چیزا الکی حال آدمو میگیره و ممکنه گاهی از رمق هم بندازه . ولی نذار برای تو اینطور بشه . همیشه از خدا بخواه هر چی رو که به صلاح و به نفعته بهت بده . اگه آدم همیشه به این فکر کنه که هر اونچه رو که داره برایش خوبه و خواست خداست ، دیگه دلش غمگین نمیشه و نمیگیره . آخخخخخی روزگار ! یادش بخیر سه سال پیش این موقع ها تا تقریبا 6 ماه بعدش چه حال و روز خوبی داشتم . غرق رضایت بودم ، ولی حالا چی ….
بگذریم
)
Comment by MryM May 24, 2010 @ 5:05 pmاین روزا از بس توی دانشگامون پارچه نوشته تبریک قبولی زدند و از بس که همه رتبه ها هم فوق العاده ( همه زیر 20) بود که یه جورایی توهم فانتزی زدم که ارشد قبول شدن از آب خوردن هم آسوووووون تررررررره
راستی نگفتیا ، چی شرکت کرده بودی ؟
(حدس میزنم کارگردانی باشه ، آره ؟)
ان شاءالله سال دیگه اون چیزی رو قبول میشی که به خیر و صلاحته :-*
Comment by MryM May 24, 2010 @ 5:07 pmچقدر اون قسمت نابرده رنج بهم چسبيد… ميخ خدا هم واژه بكري بود كه تا كنون بهش فكر نكرده بودم. شايد فلسفه استحابت دعا در زير باران همين باشد… ولي اگه از من ميشنوين برين با همون شريط معدل ادامه تحصيل بدين… كارهاي هنري رو ميشه تجربي هم آموخت
Comment by حسين May 25, 2010 @ 6:22 amراجع به رنج و گنج جملهء زيبائي ديدم كه به نظرم فحواي آن از كلام معصومين است :
Comment by حسين May 25, 2010 @ 8:37 amدنيا دنيّ و پست است زيرا رنج و گنج ِ در آن نتيجه يكديگر نيستند.
سلام
Comment by habibkhorram May 27, 2010 @ 3:34 amمطالعه شد
خوب بود ولی کمی طولانی
يه جوري گفتين كلي حرف دارم كه فكر كردم يه روز در ميون مي خواين به روز كنين
Comment by حسين June 10, 2010 @ 5:25 pmسلام عزیزم،اومدمک بگم که از این که دوباره یافتیدمت شادم:*
Comment by زهــــــــــــــــــرا June 12, 2010 @ 9:02 amپستت و دوباره میخونم و نظر میدم!
اما کنکور یه آزمونی که شده واسه خیلی ها شده،پلی واسه رسیدن به همه ایده آل ها!
کنکور و درس و خوبه اما اگه وقتی خرمون از پل گذشت یخ نشیم،یا وقتی میریم دانشگاه چیزی هم یاد بگیریم
کـــنکــور!
ایشالله اگه دوست داری کنکور قبول بشی و دانشگاه بری سال بعد قبول بشی:*
خواستم بگم که من هم می خونم پست هات رو
Comment by ghazaleh June 29, 2010 @ 4:32 am