My Room


4. داخلی – در حال سرچ دوربین – شب
July 29, 2008, 3:25 pm
Filed under: Uncategorized

سه سال پیش مثل چنین شبی ، شب مبعث ، مدینه بودیم. شب ها و روزهایی که هیچ وقت تکرار نمی شن حتی اگه دوباره بارها و بارها طلبیده شم. هرچند تو فرودگاه جده با خودم گفتم : رفت تا ظهورامام زمان – عجل الله – ، عمرا اگه من دوباره بیام. از بس که با شیعه ها بد رفتار می کنن. به ویژه با ایرانیا و به ویژه تر با زن ها. اما گویا زور عشقش همیشه قوی تر از زور سختیشه. نکته جالب اینه که بنده در آن شب کشف کردم که هم دنیایی های سعودی از طرق نامعلومی شبکه های داخلی ایران را نظاره می نمایند و از آن مهمتراینکه به جِد درجهت جامه عمل پوشانیدن به پیام های زیرنویس شده آن اهتمام می ورزند. لذا در شب عید همه لامپ های اضافی و غیراضافی مدینه خاموش بود. حالا مقایسه کنین با اطراف حرم در مشهد. معنا و مفهوم آن این است که حتی عید مبعث هم مانع سعودیانِ آخرِ عمل به قرآن برای اطاعت از ” ولا تصرفوا ” شون نمی شه!!ه

…………

بی و تن تموم شد و واضح و مبرهن گشت که همون کارپه دیم!! پس حتی می تونین آخرای کتابو ببندین تا تصور ( همون توهم ) تون در مورد مطالعه یکی از بهترین کتاب های روز نابود نشه.ه

حالا این 360 بدون $$$ چطور پیش خواهد رفت؟!!ه

………….

فعلا درگیر ونگوگم تا ببینم چی می شه که یک آدم حاضر می شه خودشو به این طرز فجیع بکشه : شور زندگی ؛ ایروینگ استون

………….

دو ماهه درست حسابی عکاسی نکردم و این یعنی فاجعه. دارم له له می زنم واسه یک عکاسی درست درمون. حالا تو این اوضاع تصمیمم گرفتم دوربین جدید بخرم ؛ مشکل همیشگی : کنون یا نیکون ؛ مساله این است!! سوالی که بالاخره جواب داده می شه اما معمولا آدمای یک کم حساس رو تا مدت ها نسبت به دوربین جدیدشون بدبین می کنه! بنابراین چند روزه مغزمو گذاشتم رو این تصمیم. فقط یک مشکل کوچولو وجود داره : جیبم با مغزم همراهی نمی کنه!! احتمالا باید منتظر بود تا درهای رحمت الهی گشوده شده و جیب رو با مغز آشتی بده… آمین… ه

Advertisements


3. داخلی/ خارجی – در حال مطالعه – روز و شب
July 23, 2008, 12:42 am
Filed under: Uncategorized
دچار وسواس در خوندن شدم! هر خط ” بی وتن” رو دو بار می خونم بلکه دیرتر تموم شه. امشب تموم می شه. هیچ عجله ای برای فهمیدن آخرش ندارم چون می دونم قرار نیست اتفاق خاصی بیفته. امیرخانی این طوریه. باید در لحظه از نثرش لذت برد. اگه بخوای تند تند تمومش کنی تا از کل داستان کیفور شی اشتباه کردی. برای کل داستان همیشه وقت هست. کارپه دیم!ه
می ترسم تا مدت ها، دیگه کتاب کارپه دیمی ای به دستم نرسه! همیشه تا مدتی بعد از خوندن یک کتاب خوب دچار وسواس کتابی می شم! تا چند وقت هر کتابی راضیم نمی کنه. البته فکر نکنم خیلی نابغه باشم. همه همین طورن خب!ه
$$$
معمولا هروقت فیلمی با ساختار زمانی غیر خطی (درست گفتم؟؟!!) می بینم با خودم می گم چه کار سختی! باید خیلی کار کنم تا بتونم یک فیلم نامه خوبِ این جوری بنویسم. اما وقتی بی وتن می خوندم ( منِ او هم تا حدی همین طور بود) با خودم می گفتم چه کار غیر ممکنی! احتمالا اگه خودمو بکشمم نمی تونم این طوری بنویسم. واین جوریه که یک سوال لاینحل تو ذهنم وول می خوره: امیرخانی چطوری می نویسه؟؟!! ه
$$$
لازمه بگم بعضی جاها چقدر با ارمیا هم ذات پنداری کردم؟! خدا همه رو عاقبت به خیر کنه!ه
$$$
اینم یک جمله قصار از کتاب : زمان یعنی مرثیه زیستن…مرثیه هایی که می گذرند و تکرار نمی شوند…ه
$$$
آلبالا لیل والا!!!ه


2. داخلی – نمایشگاه عکس – روز و شب
July 18, 2008, 3:43 pm
Filed under: Uncategorized

معمولا مسافرای خارجی خیلی وقت و انرژی از آدم می گیرن؛ هرچقدرنزدیک تر بیشتر. سه هفته ای بود که از این طریق سرم حسابی شلوغ بود. چند روز آخر به خاطر نمایشگاه عکسمون سرم دو برابرشلوغ شد. شاید هم بشه اسمشو گذاشت تداخل دو پروژه مهم!ه

برای من و البته اکثر گروه، این اولین تجربه برگزاری نمایشگاه بود. من که حسابی لذت بردم. در درجه اول فکر نمی کردم نمایشگاه اینقدر جذاب بشه. در درجه دوم هم انتظار این همه بازخورد خوب و محبت آمیز رو نداشتم. گاهی یاد حرفای بازیگرا می افتم که بعد از یک فیلم یا سریال موفق، از محبت منتظره و غیرمنتظره مردم حرف می زنن. حالا می تونم بهتر درکش کنم.ه

اما حالا بعد از این همه روزای شلوغ یک دفعه زندگیم خالی شده البته نه اونقدر که دست به خودکشی بزنم! ایام امتحان با خودم عهد کردم تو این تابستون مثل دیوونه ها فقط بخونم و فیلم ببینم؛ گمونم حالا وقتشه.ه

می تونین خبرنمایشگاه رو تو وبلاگ آقای علایی ببینین. هرچند حالا دیگه این خبر فقط یک خاطره است: http://kiarang.wide10.com/

$$$

امشب سریال حضرت یوسف داشت. تنها کاری که هنگام دیدنش از دستم برمیاد غصه خوردن بابت ریال ریال پولیه که حروم شده و قصه ای که ناشیانه نابود شده. امشب شبکه سحر سریال مریم مقدس رو گذاشت. ادعا ندارم که چیزی از سینما و تصویر می دونم اما با همین جهلم می تونم تفاوت آشکار زاویه و حرکات دوربین، طراحی صحنه، گریم، فیلمنامه، کارگردانی و حتی بازی و خیلی چیزهای دیگرو تو این دو تا سریال بفهمم. این درحالیه که طبق اعتراف تیتراژ، سریال مریم مقدس فقط دو سال زمان برده و درعین حال آش دهن سوزی هم نبود. نمی خوام عجول باشم پس امیدوارم ادامه سریال حضرت یوسف بتونه جوابگوی بودجه اش باشه. لازمه بگم امشب قسمت دوم سریال مریم مقدس پخش شد؟!!ه

اما از یک نکته نمی شه گذشت اونم استفاده وحشتناک از جلوه های ویژه توی سریال هاست که مدتیه رایج شده. البته منظور از جلوه های ویژه، انیمیشنه! کاری که آقای حاتمی کیا توی حلقه سبز کرد و حال من یکی رو که حسابی گرفت. من نمی دونم وقتی نمی تونیم این جور چیزا رو باورپذیر از کار دراریم چه اصراریه که طرفش بریم؟ وقتی یک کاری خوب نمی شه بهتر نیست انجامش ندیم و این طوری زحمات دیگمون رو هم ضایع نکنیم؟ه

$$$

این $$$ نمونه ای عینی از تاثیرپذیری افراطی از مطالعه است: بی وتن نوشته رضاامیرخانی